هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

419

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

سه‌شنبه ، 20 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] يك ساعت از روز برآمده سوار شدم . [ گوگان ] 3 ساعت به غروب مانده ، وارد گوگان شدم . سراغ نوروز خان سرتيپ را كردم ، گفتند : دو سه ساعت قبل از اين ، رفت براى سردرود . « 1 » امشب را در گوگان ماندم . چهارشنبه ، 21 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] نيم ساعت مانده بود به طلوع آفتاب ، كه از گوگان سوار شدم براى تبريز . به قدر 4 فرسنگ كه آمدم ، به كاروانسرايى رسيدم . آن‌جا پياده شده ، قدرى آتش كردند ، گرم شده ، نهار خورده ، سوار شدم . به قدر يك فرسنگ كه از كاروانسرا دور شدم ، به شدت برف شروع كرد به آمدن . هوا خيلى منقلب شد . يك ساعت تخمينا برف آمد و ايستاد . آمد . [ سردرود ] به سردرود كه رسيدم ، سراغ نوروز خان سرتيپ را گرفتم ، گفتند : ديشب را اين‌جا بود ، دو ساعت قبل از اين ، از اين‌جا رفت . ديگر من در سردرود نماندم . رد شده ، آمدم . [ تبريز ] 2 ساعت و نيم به غروب مانده ، وارد تبريز شدم . نوروز خان هم دو ساعت زودتر از من ، وارد شده بود . پنج‌شنبه ، 22 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] چون در عرض راه ، به واسطهء زيادتى برف و سرما و خستگى راه ، خيلى مغشوش و بدحال بودم ، صبح به حمام رفته ، بيرون آمدم . خدمت جناب جلالت

--> ( 1 ) . سردرود ( sardrud ) شهرى است كوچك در 11 كيلومترى تبريز ، كنار خط آهن تهران به مراغه ، كه از نواحى بسيار حاصلخيز و خوش‌آب‌وهواى تبريز به شمار مىآيد و از شهرهاى قديمى آذربايجان است ، چراكه « حمد الله مستوفى قزوينى » در سال 730 ه . ق . به فراوانى و نيكويى ميوه‌هاى آن اشاره دارد . اين شهر در آبان‌ماه 1385 ه . ق . 6905 خانوار و 932 ، 24 نفر جمعيت داشته است . به آن سردره هم مىگفتند : « آبادى آن‌جا بر بلندى واقع است . چشم‌انداز خوبى دارد . تمام جلگه تبريز و آبادى اين شهر بزرگ در زيرپاى اين ده واقع است . باغات زياد و ميوه‌هاى بسيار خوب دارد . انگور عسكرى قرمز بسيار خوب در اين ده ديدم كه در جاهاى ديگر نديده بودم و نشنيده بودم . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 337 )